نتایج جستجو...
مرگ ۳۰ نفر در سواحل مازندران از ابتدای خردادماه

مرگ ۳۰ نفر در سواحل مازندران از ابتدای خردادماه

به گزارش هتل نیوز؛ از ابتدای خردادماه ۳۰ نفر در سواحل مازندران جان باخته‌اند. بیشترین آمار مرگ‌ومیر در شهرستان‌های رامسر، بابلسر و نوشهر ثبت شده است. به گزارش ایتنا/هتل نیوز؛ از ابتدای خردادماه سال جاری، ۳۰ نفر در سواحل مازندران جان خود را از دست داده‌اند. بیشترین آمار جان‌باختگان در شهرستان‌های رامسر، بابلسر و نوشهر گزارش شده است. بخش عمده این حوادث ناشی از بی‌توجهی به توصیه‌های ایمنی است. شنا در مناطق ممنوع و بدون حضور ناجی غریق، از دیگر دلایل این حوادث به شمار می‌رود. همچنین، نادیده گرفتن پرچم‌های هشدار در زمان متلاطم بودن دریا، خطرات بیشتری را به همراه دارد. تغییر ناگهانی عمق آب و وجود جریان‌های شکافنده از جمله عوامل خطرآفرین در دریای خزر هستند. شنا در مناطق ناامن حتی برای شناگران ماهر نیز پیامدهای جبران‌ناپذیری دارد.

ایجاد شده: 2/شهریور/1405       آخرین ویرایش: 2/شهریور/1405     اخبار داخلی
آغاز ثبت تاریخ شفاهی هتلداری مشهد با روایت پیشکسوتان این صنعت

آغاز ثبت تاریخ شفاهی هتلداری مشهد با روایت پیشکسوتان این صنعت

به گزارش هتل نیوز؛ پروژه ثبت تاریخ شفاهی هتلداری مشهد آغاز شده است. هدف این طرح مستندسازی خاطرات پیشکسوتان صنعت هتلداری در این شهر است. به گزارش ایتنا/هتل نیوز؛ پروژه تاریخ شفاهی هتلداری مشهد با هدف ثبت و مستندسازی خاطرات فعالان این صنعت آغاز شده است. این طرح به بررسی روایت‌های بنیانگذاران و پیشکسوتان هتلداری می‌پردازد. در این پروژه، گفت‌وگو با مالکان و مدیران هتل‌های مشهد انجام می‌شود. هدف، ثبت خاطرات و رویدادهای مرتبط با هتل‌ها است. این روایت‌ها، سال‌ها در حافظه فعالان صنعت هتلداری باقی مانده‌اند. هتل‌های مشهد در سال‌های اخیر میزبان میلیون‌ها زائر و گردشگر بوده‌اند. همچنین، چهره‌های شناخته‌شده نیز در این هتل‌ها اقامت داشته‌اند. تحولات اجتماعی و گردشگری این شهر در خاطرات مدیران و کارکنان بازتاب یافته است. برگزارکنندگان این پروژه بر این باورند که تاریخ هتلداری مشهد تنها در اسناد و تصاویر قدیمی خلاصه نمی‌شود. روایت افرادی که سال‌ها در این صنعت فعالیت کرده‌اند، بخش مهمی از تاریخ شفاهی شهر را تشکیل می‌دهد.

ایجاد شده: 2/شهریور/1405       آخرین ویرایش: 2/شهریور/1405     اخبار داخلی
بابک زنجانی از سرمایه‌گذاری در احیای بافت تاریخی گرگان انصراف داد

بابک زنجانی از سرمایه‌گذاری در احیای بافت تاریخی گرگان انصراف داد

به گزارش تور نیوز؛ شرکت دات‌وان به رهبری بابک زنجانی به دلیل حساسیت‌های عمومی، از سرمایه‌گذاری در پروژه احیای بافت تاریخی گرگان صرف‌نظر کرد. به گزارش ایتنا/تور نیوز؛ شرکت دات‌وان متعلق به بابک زنجانی به دلیل واکنش‌های منفی نسبت به سرمایه‌گذاری در بافت تاریخی گرگان، از این پروژه انصراف داد. بابک زنجانی پیش‌تر از تمایل خود برای ورود به پروژه احیا و تملک 50 هکتار از بافت تاریخی گرگان خبر داده بود. این طرح به عنوان یکی از بزرگ‌ترین سرمایه‌گذاری‌های بخش خصوصی در احیای بافت‌های تاریخی کشور در نظر گرفته شده بود. فریدون فعالی، مدیرکل میراث فرهنگی استان گلستان، پیش‌تر اعلام کرده بود که زنجانی پس از دو بازدید از بافت تاریخی گرگان، تصمیم به سرمایه‌گذاری و احیای بخشی از این بافت گرفته است. این موضوع با استقبال برخی مسئولان میراث فرهنگی همراه شد. اما نام بابک زنجانی به عنوان سرمایه‌گذار، با واکنش‌های منفی مخالفان مواجه شد. در نهایت، شرکت دات‌وان روز یکشنبه اول شهریورماه، به دلیل حساسیت‌های ایجادشده، از سرمایه‌گذاری در پروژه مرمت و احیای بافت تاریخی گرگان انصراف داد.

ایجاد شده: 2/شهریور/1405       آخرین ویرایش: 2/شهریور/1405     اخبار داخلی
صنایع‌دستی و بوم‌گردی می‌توانند موتور محرک مهاجرت معکوس باشند.

صنایع‌دستی و بوم‌گردی می‌توانند موتور محرک مهاجرت معکوس باشند.

به گزارش هتل نیوز؛ وزیر میراث فرهنگی ایران بر اهمیت صنایع دستی و بوم‌گردی در جلوگیری از تخلیه روستاها و تحقق مهاجرت معکوس تأکید کرد و خواستار حمایت از روستاییان شد. به گزارش ایتنا/هتل نیوز؛ سیدرضا صالحی‌امیری، وزیر میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی، بر لزوم حمایت از روستاییانی که در زمینه صنایع دستی فعالیت می‌کنند، تأکید کرد. او بیان کرد که این حمایت می‌تواند به جلوگیری از تخلیه روستاها کمک کند. همچنین، وی به شعار «هر روستا یک بوم‌گردی، یک کارگاه صنایع دستی» اشاره کرد و افزود که توسعه این ظرفیت‌ها می‌تواند به ماندگاری جمعیت در روستاها کمک کند. وزیر میراث فرهنگی همچنین به ضرورت توسعه گردشگری غذا در ایران اشاره کرد. او گفت که این بخش هنوز به‌طور جدی فعال نشده است. صالحی‌امیری خواستار برگزاری جشنواره‌های غذا در تمامی شهرها شد. او تأکید کرد که ایران دارای ظرفیت‌های لازم برای تبدیل به یکی از قطب‌های گردشگری غذا در جهان است.

ایجاد شده: 31/مرداد/1405       آخرین ویرایش: 31/مرداد/1405     اخبار داخلی
فراخوان مسابقه طراحی مجتمع اقامتی گردشگری سلامی با الهام از معماری خراسان

فراخوان مسابقه طراحی مجتمع اقامتی گردشگری سلامی با الهام از معماری خراسان

به گزارش هتل نیوز؛ مسابقه طراحی مجتمع اقامتی گردشگری سلامی به منظور تجدید حیات میراث معماری خراسان و جاده ابریشم آغاز شده است. این مسابقه با هدف ایجاد یک مقصد گردشگری مدرن و با هویت محلی برگزار می‌شود. به گزارش ایتنا/هتل نیوز؛ مسابقه طراحی مجتمع اقامتی گردشگری سلامی به همت شرکت پیشگامان صنعت مجد برگزار می‌شود. این مسابقه بر محور بازخوانی میراث معماری خراسان و جاده ابریشم تمرکز دارد. پروژه در شهر سلامی شهرستان خواف واقع شده و در مسیر تاریخی جاده ابریشم تعریف شده است. هدف این پروژه، ایجاد مقصدی اقامتی و گردشگری با هویت معماری خراسانی است. مجتمع شامل 100 سوئیت اقامتی و در چهار فاز احداث خواهد شد. علاوه بر واحدهای اقامتی، فضاهای پذیرایی، رفاهی، فرهنگی و خدماتی نیز در نظر گرفته شده است. در طراحی این پروژه، تاکید بر معماری روستایی شرق خراسان وجود دارد. همچنین، به حیاط‌ها، گذرها، فضاهای جمعی، اقلیم، نور، سایه، باد و آب و مصالح بومی توجه شده است.

ایجاد شده: 31/مرداد/1405       آخرین ویرایش: 31/مرداد/1405     اخبار داخلی
اتاق ۴۱۲؛ گاهی مهمان‌نوازی یعنی دیدن آدم‌ها

اتاق ۴۱۲؛ گاهی مهمان‌نوازی یعنی دیدن آدم‌ها

✍🏻 مستر نوشت من اتاق‌های هتل را تمیز می‌کنم. در هتل ماریوت مرکز شهر کار می‌کنم و ۹ سال است که در همین طبقه و همین اتاق‌ها مشغول به کارم. آدم در این شغل چیزهای زیادی می‌بیند؛ چیزهایی که مهمان‌ها جا می‌گذارند؛ از زباله و لباس گرفته تا انعام و گاهی یادداشت‌هایی که هیچ‌کس انتظارشان را ندارد. از ماه مارس سال گذشته، متوجه اتاق ۴۱۲ شدم. هر دوشنبه یک مهمان ثابت وارد این اتاق می‌شد؛ یک مسافر کاری. هیچ‌وقت اتاق را کثیف نمی‌کرد و همیشه یک اسکناس پنج‌دلاری به عنوان انعام می‌گذاشت؛ تاخورده، زیر فنجان قهوه. سه ماه، هر دوشنبه همین اتفاق تکرار شد. تا اینکه انعام‌ها قطع شد. هفته چهاردهم بود. دوباره دوشنبه بود و دوباره اتاق ۴۱۲. اما این بار خبری از انعام نبود. فقط همان اتاق همیشگی بود؛ مرتب و تمیز. تخت مرتب شده بود، حوله‌ها تا شده بودند؛ انگار مهمان می‌خواست کار من را راحت‌تر کند. هفته پانزدهم هم همین‌طور گذشت. هفته شانزدهم، یادداشتی روی کاغذ مخصوص هتل پیدا کردم: «متأسفم که دیگر نمی‌توانم انعام بدهم. دو هفته پیش کارم را از دست دادم. هنوز مجبورم برای مصاحبه‌های کاری سفر کنم و با امتیازهایم در هتل می‌مانم. ممنونم بابت همه‌چیز.» پای یادداشت نوشته بود: «مایکل». من ۱۶ هفته اتاقش را تمیز کرده بودم، اما تازه آن روز اسمش را فهمیدم. برای او یادداشتی نوشتم و روی میز گذاشتم: «مایکل، نگران انعام نباش. برای مصاحبه‌هایت موفق باشی.» دوشنبه بعد، یادداشت جدیدی دیدم: «ممنونم. مصاحبه در کلمبوس خوب پیش نرفت. سه مصاحبه دیگر دارم. دارم به آخرین پیراهن‌های تمیزم می‌رسم. لباس‌شویی هتل خیلی گران است. دارم تمام تلاشم را می‌کنم.» وقتی وارد حمام شدم، چهار پیراهن رسمی دیدم که آویزان بودند. مایکل آنها را با دست در سینک شسته و روی چوب‌لباسی خشک کرده بود. پیراهن‌ها چروک و لکه‌دار بودند. با این وضعیت نمی‌شد به مصاحبه رفت. پیراهن‌ها را برداشتم و به لباس‌شویی هتل بردم. گفتم برای یکی از مهمان‌هاست و باید فوری آماده شود. آنها را شستند و اتو کردند؛ کاملاً مرتب و آماده. پیراهن‌ها را دوباره در کمدش گذاشتم و یادداشتی نوشتم: «لباس‌شویی این هفته مهمان من. موفق باشی.» هفته هجدهم، یادداشت جدیدی از مایکل پیدا کردم: «نمی‌دانم چطور تشکر کنم. برای یک مصاحبه دوم دعوت شدم. شرکت در دنور. یکی از همان پیراهن‌هایی را پوشیدم که شما تمیز کردید. اعتمادبه‌نفسم بیشتر شده بود. شما مجبور نبودید این کار را انجام دهید.» حق با او بود. من مجبور نبودم. اما مدام به مردی فکر می‌کردم که در سینک هتل لباس‌هایش را می‌شست و تلاش می‌کرد حرفه‌ای به نظر برسد، در حالی که زندگی‌اش داشت از هم می‌پاشید. او با آخرین امتیازهایش در هتل می‌ماند تا بتواند دنبال کار بگردد. هفته بیستم، اتاق ۴۱۲ خالی بود. نه یادداشتی، نه اثری از او. فقط رفته بود. از پذیرش پرسیدم. بررسی کردند و گفتند جمعه تسویه حساب کرده است. امتیازهایش تمام شده بود و دیگر نمی‌توانست اقامتش را تمدید کند. حالم بد شد. حتی فرصت نکرده بودم خداحافظی کنم. نمی‌دانستم کار پیدا کرده یا نه. نمی‌دانستم حالش خوب است یا نه. نمی‌دانستم آن پیراهن‌های تمیز واقعاً کمکی به او کرده‌اند یا نه. انگار همه‌چیز تمام شده بود و آن ۲۰ هفته یادداشت‌ها دیگر معنایی نداشت. دو ماه بعد، پذیرش با من تماس گرفت: یک نفر اینجاست که دنبال خدمتکار طبقه چهارم می‌گردد. می‌گوید قبلاً در اتاق ۴۱۲ اقامت داشته. پایین رفتم. مایکل بود. کت‌وشلوار پوشیده بود؛ یک کت‌وشلوار خوب و نو. مرا که دید، لبخند زد و گفت: کار را گرفتم. در دنور، هفته آینده شروع می‌کنم. برگشتم تا شخصاً از شما تشکر کنم. بعد گفت: وقتی هیچ چیزی نداشتم، شما باعث شدید ادامه بدهم. آن پیراهن‌ها، آن یادداشت‌ها... واقعاً مهم بودند. شما مجبور نبودید این کارها را انجام دهید. یک پاکت به من داد. داخلش ۳۰۰ دلار بود. گفت: برای تمام انعام‌هایی که نتوانستم بدهم. برای لباس‌شویی. برای اینکه وقتی احساس می‌کردم هیچ‌کس من را نمی‌بیند، شما من را مثل یک انسان دیدید.» خواستم پول را پس بدهم، اما قبول نکرد. گفت: شما به یک غریبه کمک کردید؛ کسی که نمی‌توانست چیزی به شما بدهد. اجازه بدهید حالا من جبران کنم. بعد گفت: هفته هفدهم هیچ پولی نداشتم. هیچ مصاحبه‌ای نتیجه نداده بود. هیچ امیدی نداشتم. یادداشت شما من را نجات داد. واقعاً نجاتم داد. سپس یک یادداشت دیگر از جیبش بیرون آورد. همان یادداشتی که من نوشته بودم: «لباس‌شویی این هفته مهمان من. موفق باشی.» آن را تا کرده و نگه داشته بود. کاغذ کهنه شده بود؛ انگار صدها بار آن را خوانده بود. گفت: این را در کیف پولم نگه داشتم. در هر مصاحبه، بعد از هر جواب رد، نگاهش می‌کردم. یک نفر به من ایمان داشت؛ کسی که حتی من را نمی‌شناخت. همین کافی بود که دوباره تلاش کنم. کافی بود که تسلیم نشوم. شما این را به من دادید. همان‌جا در لابی شروع به گریه کرد. گفت: «ممنونم.» من هنوز اتاق ۴۱۲ را تمیز می‌کنم. مهمان‌ها عوض شده‌اند، انعام‌ها فرق کرده‌اند و کثیف‌کاری‌ها متفاوت شده‌اند. اما حالا هر اتاق را جور دیگری نگاه می‌کنم. آن چمدان؟ شاید متعلق به کسی باشد که دارد برای رسیدن به جایی تلاش می‌کند. آن پیراهن‌های چروک؟ شاید نشانه کسی باشد که دارد تمام تلاشش را می‌کند. آن یخچال خالی؟ شاید متعلق به کسی باشد که دارد تک‌تک پول‌هایش را حساب می‌کند. من از مایکل یک چیز یاد گرفتم: اتاق‌های هتل فقط اتاق نیستند. آنها گاهی جایی هستند که آدم‌ها وقتی در یک مرحله گذار زندگی‌اند، به آن پناه می‌آورند؛ بین دو شغل، بین دو زندگی، بین تسلیم شدن و یک بار دیگر تلاش کردن. و گاهی کسی که آن اتاق را تمیز می‌کند، کسی که پیراهن‌های شسته‌شده با دست را می‌بیند، کسی که یادداشت‌ها را می‌خواند، می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند. نه به خاطر پول. نه به خاطر لباس‌شویی. بلکه فقط به این دلیل که یک نفر دید دیگری در حال سختی کشیدن است و به او گفت: «من تو را می‌بینم. تو مهم هستی. ادامه بده.» این فقط مهمان‌نوازی نیست. این انسانیت است. و هیچ هزینه‌ای ندارد؛ جز کمی توجه، کمی اهمیت دادن و اینکه متوجه شوی مسافر کاری اتاق ۴۱۲ فقط یک مهمان نیست. او مایکل است. و دارد تلاش می‌کند. گاهی تنها چیزی که یک نفر نیاز دارد این است که بشنود: «می‌بینم که داری تلاش می‌کنی. متوجهت هستم. ادامه بده.» اگر کسی را می‌شناسید که این روزها دارد سخت تلاش می‌کند، این داستان را برایش بفرستید و به او بگویید: می‌دانم چقدر داری تلاش می‌کنی. شاید خودت نبینی، اما من می‌بینم. ادامه بده... تو از چیزی که فکر می‌کنی قوی‌تری.

ایجاد شده: 31/مرداد/1405       آخرین ویرایش: 31/مرداد/1405     مقالات و یادداشت ها
جایگاه تبلیغات 1 جایگاه تبلیغات 1


کمی منتظر بمانید...