✍🏻 به قلم | مهدی حسینی
شاید در نگاه اول، این جمله پارادوکس به نظر برسد؛
اما یکی از بالاترین سطوح رهبری، جایی است که حضور شما دیگر پیششرط عملکرد خوب تیم نباشد.
در صنعت هتلداری، یک مدیر موفق کسی نیست که در تمام ساعات شیفت حضور داشته باشد، همه تصمیمها را خودش بگیرد و برای حل کوچکترین مسئله، آخرین مرجع سازمان باشد.
مدیر موفق کسی است که تیمی ساخته باشد که در نبود او هم استانداردها حفظ شوند.
مهمان نباید بداند امروز مدیر هتل حضور دارد یا نه.
نباید کیفیت خدمات، سرعت پاسخگویی، نحوه مواجهه با شکایت یا حتی گرمای یک خوشامدگویی، به حضور یک فرد وابسته باشد.
این همان نقطهای است که «مدیریت» به «رهبری» تبدیل میشود.
رهبری یعنی:
استاندارد بسازید، نه وابستگی.
آدمها را توانمند کنید، نه مطیع.
اختیار بدهید، اما پاسخگویی را هم مطالبه کنید.
تصمیمگیر بسازید، نه اجراکننده صرف.
در یک هتل حرفهای، اگر مدیر در دفترش نباشد، سرپرست باید بتواند تصمیم بگیرد.
اگر سرپرست نباشد، کارشناس باید منطق تصمیم را بداند.
و اگر مدیر ارشد چند روز در سازمان حضور نداشته باشد، باید مطمئن باشد که فرهنگ سازمان همچنان در حال اجراست.
چرا؟
چون فرهنگ واقعی سازمان، آن چیزی نیست که مدیران در جلسات میگویند؛
آن چیزی است که کارکنان وقتی مدیر حضور ندارد، انجام میدهند.
شاید بهترین معیار برای سنجش یک رهبر این نباشد که:
«وقتی هست، تیم چقدر خوب عمل میکند؟»
بلکه این باشد که:
«وقتی نیست، تیم چقدر خوب تصمیم میگیرد؟»
در نهایت، رهبر بزرگ کسی نیست که سازمان را به حضور خودش گره بزند.
رهبر بزرگ کسی است که آنقدر آدمهای درست را رشد داده، آنقدر اعتماد ساخته و آنقدر فرهنگ قدرتمندی ایجاد کرده که یک روز بتواند چند قدم عقبتر بایستد و با اطمینان ببیند:
سازمان بدون من هم درست کار میکند.
و شاید آن روز، دقیقاً روزی باشد که بفهمیم رهبری واقعی را یاد گرفتهایم.
بهترین رهبران، همیشه در مرکز صحنه نیستند؛
گاهی هنرشان این است که صحنه را آنقدر خوب ساختهاند که دیگر نیازی نیست خودشان در مرکز آن باشند.